نگاهی به تحصیلات تکمیلی در ایران(اوضاع دانشگاه ۱)

مدتی بود که میخواستم دلنوشته ای از اوضاع دانشجویی کشور خصوصا در فضای تحصیلات تکمیلی بنویسم که به علت حجم کاری و شلوغ بودن برنامه مون، مجال این کار نبود… تا اینکه فرصتی دست داد تا قلمی بفرساییم!

همونطور که میدونید (و اگر نمیدونید بدونید) که در دوران دهه شصت بین سالهای ۶۴ تا ۶۸ یه موج عظیمی در زاد و ولد ایجاد شد که ماها محصول اون دوره ها هستیم. و در هر دوره ی زندگیمون، همیشه در فشردگی و قحطی به سر می بردیم! مثلا همون اولا که بدنیا اومدیم از بس که زیاد بودیم شیر خشک و پوشک و سایر داستانا کم شده بود! بعد که اومدیم وارد مدارس بشیم، ظرفیت مدارس توانایی پذیرش این همه دانش آموز رو نداشت و ماها رو می چپوندن در کلاسهای سی چهل نفره… همینطور ما رشد می کردیم و این موج هی میرفت بالاتر…

وقتی این موج به مرز نوجوونی رسید کل کشور دغدغه نوجوونی ما رو داشت که بعدا دیدیم برنامه ای به نام نیمرخ متولد شد برای پوشش نیازهای این قشر نوجوان… نکته اینجا بود که مسئولین امر به علت نداشتن آینده نگری همیشه در لحظه با مشکلات روبرو می شدند و تصمیم گیری می کردند… که البته این موضوع از خصوصیات جهان سوم هست… به هر حال این موج مثل یه توده قلنبه هست که توی شیلنگ  آب گیر کرده و هی داره به سر شیلنگ نزدیک میشه و بعد ….!

خب این موج میره و میره تا به کنکور میرسه و مسئولین به این فکر می کنند که ظرفیت دانشگاه ها رو زیاد کنند… هیئت علمی بگیرند… در این اوضاع کار و بار هیئت های علمی سکه می شه که کلی اساتید جوان و (باکیفیت!) وارد دانشگاه میشن… از اون طرف هم چون دانشگاه های سراسری توانایی پاسخگویی به این سیل عظیم رو ندارند، دانشگاه های آزاد و پیام نور و … تقبل این بار امانت رو می کنند….

اما تا اینجا شاید این قشر عظیم هنوز نفهمیده باشند که چه اتفاقی در انتظار اونا هست ولی کمکم با ورود به دانشگاه شصت شون خبردار میشه که چه خبره…. چند امر عظیم اتفاق می افته… یکی مسئله برخورد با جنس مخالف هست که یاد نگرفتند چطوری درست با مسئله برخورد کنند…مسئله بعدی کار و اشتغال هست که همونطور که گفتم این موج هر جا که باشه با قحطی روبرو میشه و این موضوع در مورد کار و اشتغال هم به خوبی خودش رو داره نشون میده…

و دوباره مسئولین با شروع بدبختی این قشر بدبخت به فکر می افتند که چه خاکی بر سر کنند… اما بدبختی این قشر یکی دو تا نیست… به نظر بنده در زمینه کار و اشتغال، اصلی ترین عاملی که گریبان جوونا رو گرفته، بر می گرده به نوع تربیتشون… در واقع خانواده ها به علت عدم آگاهی در تربیت اجتماعی جوونا، به این امر دامن زدند… از قدیم توی گوش همه ما خوندن که  درس خوندن چیز خوبیه و باید باسواد بشی، بری دانشگاه … دکتر بشی… مهندس بشی…

اما غافل از اینکه چه جوری….. اون موقع هنوز خانواده های ما نمیدونستند که با این حرفا جوونا به جای اینکه یاد بگیرن کار ایجاد کنند، یاد میگیرند که به دنبال جایی باشن که استخدامشون کنند…

در واقع اجتماع و جو اجتماعی کشور در این سالها جوری بود که جوون ایرانی خودش رو برای کارمند شدن و کارگر شدن و زیر دست بودن آماده میکرد… و این یعنی فاجعه….حالا در این اوضاع درهم و برهم، یه عده دانشجو میشن … دوران کارشناسی که شاید زیاد دغدغه کار نداشته باشن … که این هم براخودش یه درده … جوری برا ماها مجسم کردندکه اصلا دوره کارشناسی که زمان کار نیست… اصلا نیازی نیست… برخی از اساتید دانشگاه هم همونجورن… اعتقادشون اینه که دانشجو فقط باید بشینه سر کلاس درس بخونه….و هیچ کار دیگه ای نکنه… از اون طرف هم خانواده آتیش میریزن توی این خندق بلا و میگن که اصلا نگران نباش ما تو رو تامین می کنیم و تو فقط درس بخون… اینجوری میشه که ما هم مثل یه خرس تنبل فقط میریم دانشگاه و تنها کاری که نمی کنیم درس خوندنه!… خب این از دوره کارشناسی… حالا نوبت مقطع تحصیلات تکمیلی هست که مورد هجوم این سیل عظیم جمعیتی بشه….

متاسفانه مثل خیلی از سیستمهای دیگر اداری و آموزشی و … سیستم آموزشی دانشگاه و تحصیلات تکمیلی به همون منوال گذشته داره پیش میره که در عرض چند سال با این سیل عظیم جمعیتی روبرو میشه… سیلی از همه طیف دانشجو که یه عمر توی گوششون خوندن که درس بخون و … (البته همون درس خوندن هم از روی مجبوریه برای اینکه سرشون گرم بشه)… به عبارت دیگه عده زیادی از این موج جمعیتی دانشجویانی هستند که چون کار دیگه ای جز درس خوندن و یا بهتر بگم واحد پاس کردن بلد نیستند، هی دارن وارد مقاطع بالای تحصیلی میشن…

یه روز از مدرسه به دانشگاه… از مقطع کارشناسی به ارشد… از ارشد به دکتری… در این حین دغدغه کار یهو در اواخر مقطع کارشناسی و در اوایل مقطع ارشد در همه ایجاد میشه… یهو چشمشون رو وا می کنند و میبینن که نه کاری بلدند… نه جایی هست که بشه کار پیدا کرد مگر با پارتی و …

از این طرف هم که اساتید توی رویاهای خودشون به سر می برن و فکر می کنن که دانشجو ارشد به عنوان برده ای باید براشون کار کنه … و عمرا این فکر ها و دغدغه های دانشجوها رو بفهمه… این جور میشه که برخی از اساتید در میان و میگن: یادش بخیر قبلا دانشجوها چقدر قوی بودند و با انگیزه ولی الان دانشجوها فقط به دنبال گرفتن مدرک هستند و هیچ علاقه ای به تحصیل ندارن… برخی دیگه هم که به دانشجو امر و نهی می کنند که شما حق نداری بری سر کار… تا زمانی که اینجا تحصیل می کنی باید برا من کار کنی و حق هیچ کار دیگه ای نداری…

 خب از اینجا به بعد رو از اساتید محترم عذر میخوام چونکه میخوام تندتر  با اونها صحبت کنم …. اساتید محترم فکر کردند که ماها هم مثل اونا هستیم که لم بدیم روی کرسی استادی و چهارتا نمره بدیم و بریم سر کلاس علم صد سال پیش رو به بچه ها بدیم… بعدش هم سر ماه حقوقمون رو بریزن به حسابمون و بریم با زن و بچه مون حال کنیم… یا اینکه شما اساتید فکر کردید که ما هم مثل شما می تونیم پروژه های میلیونی و میلیاردی بگیریم و برای انجامش یه سری برده مفت استخدام کنیم! نه دوستان عزیز… دلیل اینکه دانشجوهاتون دل به کار نمیدن نه از سر علاقه به علم و علم اندوزی هست… وقتی جوون بیست و چند ساله که میتونه اندازه چهارتای شما کار کنه میبینه که دستش توی جیب پدر و مادرش هست و نمیتونه دو قرون پول دربیاره طبیعیه که شما  و پروژه هاتون رو هیچم حساب نکنه… دغدغه این دانشجو کاره… پول در آوردن… سیر کردن شکم خودش توسط زحمت خودشه…. این جوون لازم نداره که دولت و ملت و خانواده توی شکمش بریزن… این جوون میخواد که خودش کار کنه و نون بازوی خودش رو بخوره….

احتمال میدم اساتید محترم در جواب بگن که: شما مفت مفت داری پول دولت رو توی دانشگاه سراسری میخوری و دارن اینهمه هزینه تو می کنند… اونوقت انتظار داری که یه پولی هم بهت بدن…

در جواب می گم که باشه اصلا لازم نیست دولت هزینه ما رو بده… شما و بقیه اساتید و مسئولین آموزشی کشور کمی عقلشون رو به کار بندازن و فکری برای تحول سیستم آموزشی کشور بکنن… مگه توی دانشگاههای کشورهای توسعه یافته چکار می کنند؟ من جوون حاضرم پول دانشگاه رو بدم اما از اون طرف حاضر نیستم که هر جور دلشون میخواد از من بیگاری بکشن… در ازای انجام پروژه … حقم رو بدن… اینجوری هم به خوبی پروژه رو انجام میدم و هم متعهد به انجامش میشم و هم انگیزه و عطش انجام پروژه های بیشتر رو دارم….

مثالی براتون میزنم از دانشگاه علم و صنعت… در این دانشگاه مدتیه پروژه ملی طراحی موتور توربوفن برای هواپیمای ۱۵۰ نفره تصویب شده و به عنوان یه طرح ملی پول کلانی توسط اساتید این دانشگاه دریافت شده… با توجه به پیشینه توربین گازی که در بین اساتید دانشکده مکانیک این دانشگاه بوده، این پروژه رو یه تعداد از اساتید تونستند بگیرند (از چنگ بقیه بربایند!)… خب در این وضعیت اساتید چه کار می کنند؟ یه پروژه عظیم که نیاز به کلی تحقیقات و آزمایشها و تستها داره…  این پروژه ها رو که کلی پول پشتش خوابیده، تقسیم می کنند بین دانشجوهای ارشد تازه وارد به دانشگاه و این دانشجوها مفت مفت باید پروژه ها رو بدون هیچ چشم داشتی براشون انجام بدن… خب به نظر شما اساتید دانشگاه، این دانشجو ها به چه انگیزه ای میخوان کار رو تمام و کمال براتون انجام بدن؟!

همین میشه که می بینید که رشد علمی ایران ۱۱ برابر متوسط جهانیست اما اتفاق و تاثیر چندانی بر اقتصاد کشور نمی بینیم! همونطور که میدونید معیار مهمی که این رشد علمی رو نشون میده تعداد مقالات بین المللی که دانشجو ها دارن میدن (که اغلب اساتید هم اسمشون توش میخوره تا رنک علمیشون بالا بره)… دانشجوها هم که دغدغه این رو ندارن که با این مقالات مشکلات جاری کشور رو حل کنند که اگر هم بخوان نمیتونن چون مشکلات جاری کشور شکستن مرزهای علمی نیست… مشکلات جاری کشور که غالبا اقتصادی هستند با مقاله دادن حل نمیشه… بلکه با کارآفرینی و به خدمت گرفتن علم برای حل مشکلات صنعتی و کشاورزی حل میشه… مشکلاتی که مدتهاست برای کشورهایی که داریم مقاله براشون ثبت می کنیم حل شده …. بنابراین اگر میخوایم مقاله ای هم بدیم و اونا اکسپت کنند باید مقاله ای بدیم که مشکلات اونا رو حل کنه!

3 دیدگاه درباره “نگاهی به تحصیلات تکمیلی در ایران(اوضاع دانشگاه ۱)

  1. یک مهندس معدن هم درد

    سلام مهندس ب خدا حرف دل منو زدی، دارم تو امیرکبیر فوق می خونم ،اونوقت استاد راهنمام پروژه کلان ذخیره سازی زیرزمینی نفت ایران زیر دستشه اونوقت اینو شکسته بین ۳ تا دانشجوش ک بنده هم یکی شونم. این استاد مفخم بابت این پروژه مطالعاتی اون قدر ک من می دونم حداقل ۳۰۰-۴۰۰ میلیون گرفته اونوقت به دوستمون که سال بالایی بود با هزار جون کندن و خون دل خوردن دفاع کرد رفت و موضوعش ی قسمت همین طرح بود چقدر داد؟؟؟
    باورت می شه ۲۰۰ تومن.ب خدا…
    تازه اگه بفهمه ی جا ولو پاره وقت کار می کنی از امیرکبیر ک سهله فکر کنم از دنیا پرتت کنه بیرون.
    خدا ب همه مون رحم کنه…

    پاسخ
  2. الماسی

    سلام و خداقوت به همه شما دانشجویان جوان و با انگیزه که خصوصا دارید روی توربوفن کار می کنید.:)

    آقا قبول
    اساتید نفسشون از جای گرم درمیاد
    مسئولین آینده نگری ندارن
    پدرمادرها آگاهی لازم برای تربیت ما رو نداشتن
    اقتصادمون نیاز به کمک داره و نمیتونه از ما حمایت کنه
    ولی…
    خداییش خود شما حاضری بعنوان یک دانش آموخته ی ارشد هوافضا دست از تحصیلاتت برداری و بری همون چرخ صنعت و کشاورزی رو در حد توانت بچرخونی؟ ولو در حد داشتن یک گلخانه ی کوچک تولید علوفه ی دامی ؟

    واقعیت اینه که تمام مشکل ما تنها دیگران نیستن، بخشی از اون هم خود ماییم.
    قبول دارم که شما چندین سال از عمرتون رو صرف تحصیلات تخصصی در یک زمینه صنعتی مهم کردید اما آیا تا وقتی که در همین زمینه تخصصی کار کنید قادر به حل حداقل مشکلات مالی خودتون هستید؟
    بعنوان دانشجویی که بارها و ترمهای متوالی به دلیل اشتغال از پس پاس کردن واحدهای دانشگاهم بر نیامدم دارم میگم، به هیچ عنوان از استراتژی و روش فکریم ناراحت نیستم هرچند دیگان ناراحت بودند و همیشه توقعاتی بالاتر از اینچه الان هستم ازم داشتن و نهایتا بعد از گذشت شاید ۸ سال از اولین باری که وارد یک دوره دانشگاهی شدم، کم کم داره به اطرافیانم ثابت میشه که اشتباه از من نبوده!
    حالم بد میشه اگر چیزی رو یاد بگیرم که عملا نتونم اجراش کنم و مورد استفاده قرار بگیره!
    در مورد اساتیدی هم که دچار شُبهه ی خُدایی در دانشگاهها شدن باید بگم که از ماست که بر ماست.

    شاید نتونیم در سطح ملی کارهای دانشجویی راه بندازیم اما حداقلش اینه که به قیمت نمره ی کمتر گرفتن میتونیم کمی وقت بذاریم و در حد امکانات خودمون کارآفرینی کنیم.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *